الفيض الكاشاني
44
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
كرديم . دوّم علاقه و ارتباط اشياى خارجى با بدن است ، بدين صورت كه آدمى سرگرم اصلاح اين اشيا گردد تا شايستهء بهرهورى خود و ديگران شوند و شامل تمام صنعتها و شغلهايى مىشود كه مردم به آن اشتغال دارند و همين دو علاقه ( علاقهء دل به محبّت و علاقهء بدن به شغل ) موجب شده كه مردم خود و محل بازگشت خود ( معاد ) را از ياد ببرند . و اگر انسان خودش و پروردگارش را بشناسد و حكمت و راز دنيا را درك كند خواهد دانست كه اين موجودات خارجى كه دنيا ناميدهايم فقط براى تغذيه مركب روح كه بدن است آفريده شده ، مركبى كه با آن به سوى خدا حركت مىكند ، زيرا قوام بدن به خوردنى و آشاميدنى و پوشاك و مسكن است ، چنان كه قوام و بقاى شتر در راه حج به آب و علوفه و پالان و جهاز است . حكايت بنده در فراموش كردن نفس و مقصد خود حكايت آن حاجى است كه در منزلهاى بين راه توقّف مىكند و همواره به علوفه دادن و پذيرايى و نظافت شتر خود مىپردازد و لباسهاى رنگارنگ بر او مىپوشاند و انواع گياهان خشك بر آن بار مىكند و برايش آب سرد تهيه مىكند تا از كاروان بماند ، در حالى كه از حج و عبور قافله غافل است و نمىداند كه خود و شترش در بيابان طعمهء درندگان مىشوند ، ولى حاجيان بينا به كار شتر نمىپردازند ، مگر آن اندازه كه توان رفتار داشته باشد و در حالى كه به شتر مىپردازند دل به كعبه و حجّ دارند و به مقدار ضرورت به شتر خود توجه مىكنند . همچنين كسى كه به سفر آخرت بيناست به مقدار لازم به بدن مىپردازد ، چنان كه فقط هنگام ضرورت براى خالى كردن معده مىرود و فرقى ميان ريختن غذا در معده و بيرون ريختن آن از بدن وجود ندارد . چيزى كه مردم را بيش از هر چيز ديگر از خدا باز مىدارد شكم است ، زيرا خوردن غذا لازم است و كار و پوشاك و مسكن آسانتر است و اگر مردم علت نيازمندى به اين امور را مىدانستند و به همان مقدار اكتفا مىكردند كارهاى دنيا تمام وقت آنها را نمىگرفت ولى چون به دنيا و فلسفهء آفرينش آن و بهرهء خود از دنيا آگاهى ندارند و دچار غفلت شدهاند كارهاى دنيا وقتشان